السيد محمد حسين الطهراني
69
معاد شناسى (فارسى)
لازم مىآيد عالم عناصر هم باقى بماند ، و اين خلاف است . و آنچه ذكر فرموده است كه مراد بطلان اشياء غير از يك فلكى باشد كه آن فلك بخصوصه مشخِّص و معيِّن زمان است ، تمام اشكالاتى كه بر فرضيّهء بطلان تمام افلاك وارد شد بر اين فرضيّه نيز وارد مىشود ؛ و علاوه اينكه اين فلك بايد بوسيلهء حركت وضعى خود زمان را مشخّص كند و موجود سازد ؛ و با فرض بطلان و انعدام همهء موجودات حتّى افلاك ديگر ، معنائى براى حركت وضعى نخواهد بود . زيرا فرض انعدام تمام موجوداتى كه از اين فلك خارجند ، عين فرض انعدام حركت وضعى در اين فلك خواهد بود ؛ و اين فرض عين فرض انعدام زمان است . و اين معنى واضح است . علاوه بر آنكه فرضيّهء وجود افلاك در هيئت بطلميوس ، در اين عصر و زمان ، واضح الفساد است . و ليكن در عين حال اين روايت از روايات مطروحه و غير قابل استناد نيست ، بلكه افادهء معناى دقيقى را مىكند كه احتياج به محلّ ديگرى دارد كه مجال واسع ، و وقت نيز گشايش داشته باشد « 1 » . » يگانه راه دفع إشكال از روايات نفخ صور كه تحديد به زمان شده است آنچه استاد علّامه بر ردّ مرحوم جدّ ما مجلسىّ در اين جواب بيان داشتهاند در غايت متانت و إتقان است . و ممكن است آن معناى دقيقى را كه اشاره نمودهاند همين معنائى باشد كه ما از آن به وجه خَلقى و وجه ربّى تعبير نموديم . و ايشان نيز در رسالهء معاد خود كه خطّى است ، به همان جنبهء فنا و بقاء
--> ( 1 ) « بحار الانوار » طبع حروفى ، ج 6 ، تعليقهء ص 330